تبلیغات
دزفول قهرمان، پایتخت مقاومت ایران...... - شهادت کبک
تاریخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 09:23 قبل از ظهر | نویسنده : سید مجتبی صائبی نیا

یکی از روسای کرد بر سر سفره شاهزاده ای نشسته بود، قضا را دو کبک بریان بر سفره نهاده بودند، همین که چشم مرد کرد بدانها افتاد، خندید شاهزاده سبب پرسید، مرد گفت: در آغاز جوانی روزی بر تاجری راه بریدم، زمانی که خواستم بقتلش رسانم، لابه و زاری کرد، سودی نبخشید. و هنگامی که دانست ناگزیر خواهمش کشت، رو به دو کبکی کرد که بر کوه نشسته بودند و گفت: ای کبکها ساهد باشید که این مرد قاتل من است، این شد که هنگامی که این دو کبک را دیدم، حماقت آن مرد به خاطرم آمد. شاهزاده گفت آن دو کبک شهادتشان را دادند. سپس دستور داد گردنش را بزنند.   



  • اسپرت
  • زمستانه
  • کارت شارژ همراه اول