تبلیغات
دزفول قهرمان، پایتخت مقاومت ایران...... - دبیرستان مدرس
تاریخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392 | 12:12 بعد از ظهر | نویسنده : سید مجتبی صائبی نیا
سال اول دبیرستان، دبیرستان مدرس ثبت نام كرده بودم روز اول مهر دیدم چقدر بچه های
كلاس با همدیگه صمیمی هستن فكر كردم شاید قبلا باهم دوست بودن. بچه ها اومدن پیشم
پرسیدن تو رو سالهای گذشته اینجا ندیدیم تازه واردی؟ گفتم آره مگه شما تازه وارد نیستید؟

دیگه شما فكر كنید كلاسی كه از 30 نفرش 26 نفرش برای چندمین بار اول دبیرستان
رو تجربه میكردن چی از توش در میاد!!

یعنی بچه های این كلاس اونقدر بی انضباط بودن كه نگو و نپرس فقط میتونم از
انضباطشون اینو  بگم كه حدود 15 نفرشون از انضباط تجدید شدن
كه یكیشون هم نماینده كلاسمون بود. نماینده به معلمان میگفت:
اگه از انضباط تجدید بشیم باید بیایم شهریور سر كلاس ساكت وایسیم؟

یه روز حفظ شعر داشتیم وقتی رفتم مدرسه متوجه شدم كه جز خودم
و دو سه نفر دیگه بقیه بچه ها شعر رو حفظ نكردن وقت كلاس شد و معلم اومد نشست
رو صندلیش و گفت هركی شعر رو حفظ كرده بیاد بخونه؛ اولش كسی نرفت
بعد چند نفر به بهانه سوال از معلم دور و  ورش رو شلوغ كردن بعد از اینكه  همه اومدن
نشستن دیدم شعر رو نوشتن و با آب دهنشون(تفشون) چسبوندن پشت سر معلم.
یكدفعه دیدم همه داوطلب شدن كه برن شعر بخونن خلاصه حدود 20 نفری
رفتن و از رو كاغذ شعر رو خوندن نمره عالی گرفتن و اومدن نشستن تا اینكه
یكی از بچه ها كه شعر رو حفظ بود زورش گرفت و رفت به معلم گفت.

معلم هم با عصبانیت كاغذ رو از دیوار كند بعد تا به خودش اومد دید
دستش از تفهای بچه ها چكه آب(چكه تف) شده بود.
دیگه اونجا بود كه معلم حرفی برا گفتن نداشت.
انضباط بچه ها سر كلاس ادبیات اونقدر بالا بود كه یك جلسه قبل از امتحانات نوبت اول
هنوز معلم تا صفحه 27 كتاب درس داده بود در صورتی كه امتحان نوبت اول تا صفحه 91 بود.

خلاصه به هر حالی كه بود امتحانات نوبت اول و نوبت دوم تموم شد
و روز گرفتن كارنامه ها رسید.

وقتی رفتم كارنامه ام رو بگیرم همه بچه ها كنار پنجره توی دوتا صف درب دفتر ایستاده بودن
راستش اولش فكر كردم اونجا كارنامه میدن بعد متوجه شدم كه اونا صف اعتراض و تك ماده بودن.

رفتم دفتر مدیر كارنامه ام رو گرفتم همه رو قبول شده بودم.
وقتی از دفتر مدیر اومدم بیرون با خودم گفتم شاید بهتره خودم رو ناراحت بگیرم
كه به مستخدم مدرسه چیزی ندم(دزفیلی بازی محاسم درارم)
تا پام رو از دفتر مدیر بیرون گذاشتم مدیر اومد دنبالم تو سالن بلند داد
زد مش رحیم یان قبول بیسه ازش اوسون.
 




طبقه بندی: طنز، خاطره،

  • اسپرت
  • زمستانه
  • کارت شارژ همراه اول